میخواستی شاعرت باشم
شاعرانه ات شدم
گول خوردی، نه؟!
---------------------------------------------
چه دل آدم تنگ میشود گاهی... چقدر بعضی وقت ها مریض میشود، مثل وقتی که میروی کمدت را تمیز کنی ، مینشینی پای خاطرات لعنتی هی می کشیشان بیرون و ته دلت میمیرد یا از ته دل میمیری و باز ول نمی کنی، دنباله اش را می گیری ببینی به کجا میرسد دلتنگی... به کجا میرسد این جنون... یکی یکی می کشیشان بیرون و نفخت فیهم می کنی که زنده شوند و بعد نگاه می کنی شان و حرف می زنی شان و هی بعدی و بعدی و بعدی ... که آخرش تویی و یک کوه جسدهایی که حرف میزنند و نگاه می کنند و گریه می کنند و جیغ می کشند سرت ، که حالا هرچقدر بدوی دنبالشان که یکی یکی بگیریشان و بندازیشان توی کمد، هی فرار می کنند و فرز شده اند انقدر که نفس نفس میزنی فقط، می افتی و دور سرت می چرخند و میخندند و جیغ میزنندو گریه می کنند....
این روزها این خاطره های لعنتی می چرخند دور سرم و ولم نمی کنند، نمی فهمند که مربضم و روانم خسته است و خوش نیست حالم..... این چهره های روانیِ اعصاب خرد کن که به طرز غم انگیزی من اند.... به طرز غم انگیزی خود من اند...
-----------------------------------------------
کمی ثبت خاطره:
پ.ن. کرج هرچیزش که نچسبه و شهر من نباشه، آذر قدم زدن تو کوچه پس کوچه های جهانشهرش میچسبه، مال خودمه، مال ته دلمه، فک کن که آخرشم بری میدون گلها و به نوشیدنی گرم بخوری که دیگه محشره! ... عجیب قلب آدمو فشار میده برگ ریزان خیسش...
پ.ن.این روزها گیر کردم لای چند تا کلمه که بار سنگینی دارند .... تنهایی ، درد، فاصله و چهارم عشق که درک نمی کنم بارش رو در کنار این واژه ها...
پ.ن. "پتدین" گویا یه مخدره! من بهش حساسیت دارم! راستشو بخوام بگم خوشحالم! تو عمرم جز به کیوی به چیزی حساسیت نداشتم!!!!! :))
پ.ن. 16 آذر، بی من.... به قول امیر : " نمکدان در نمک (!) شوری نداره / جنبش سبز بی نگار معنی نداره!!!!!" :))
خوبیِ جنبش سبز اینه که در هر حالتی معنی داره حتا با یه نفر..... خوبید همگی؟!... امیدوارم و نگران...
پ.ن. up رو دیدم!!!! خیلی کارتون نازی بود!!! خیلی!!!! عالی بود! از بهترینایی که دیدم. G-force اونقدرا قشنگ نبود. دوسش نداشتم زیاد. coraline هم که قبلن دیده بودمش ،خیلی خلاقانه بود اونم ولی کلن up یه چیز دیگه بود!!!! 21گرم .... کلن وقتی قبل از دیدن یه فیلم هزار و یک نفر ازش به طرز وحشتناکی تعریف می کنن یکم تو ذوق آدم میخوره بعدش ولی یکم بعدترش میتونه بهتر ببینتش... خوب بود. ینی میدونی؟ زیرکانه ، همچین چیزایی. دوست داشتمش.
پ.ن. یک عاشقانه ی آرام رو هم تموم کردم. خب کلن اونجوریا دوست ندارم زیاد ینی اصلن! ولی خب خوب بود به نسبت نوع نوشتارش. خز نبود! من کلن از نادر ابراهیمی خوشم نمیاد خیلی، این کتابشم به نظرم تا همون قبل از واقعه ی بزرگش خوب بود . من با بعد از اون قسمت ارتباط برقرار نکردم.
پ.ن. در دنیا بیماری هایی هست که پیشگیری ندارن! میتونین باور کنین؟! باز جای شکرش باقیه که درمان پذیرن... به اون مواردی فکر کن که نیستن.... و اینکه چرا....
پ.ن. شب که تو بیمارستان نی نی ا به دنیا میآن خیلی نازه صداشون که میپیچه ، همه جا ساکته اونا بیدارن فقط، ینی خوابن، یهو که یه نی نیِ جدید میاد که داره گریه می کنه همه شون شروع می کنن به گریه.... خیلی دردشون میاد که به دنیا میان، خیلی....
پ.ن. مریضا رو 6 صبح صدا میکنن! تازه تو طول شبم هزار بار میان فشارشونو می گیرن و آمپول میزنن و ازین چیزا! درک نمی کنم چرا! آدم مریض باید بیشتر بخوابه!نه؟! به هر حال به استراحت نیاز داره خب!:-؟؟
پ.ن. این همه اطلاعات از بیمارستان و درد و مریضی کسی رو نگران نکنه! حال همه خوبه! بهش فک می کردم!:) ( همه یعنی اعضای خانواده البته! از بقیه که خبر ندارم)
-----------------------------------------------------
چه بارانی میزد دیشب
چه زادگاه گریانی بودم باز دیشب
چه....
چه دلتنگم این روزها رفیق.... کاشتنمان توی این خاک ، نقطه ای وسط بی نهایت هستی ، با احتمال وجودی صفر ، با نقطه ها و نقطه ها و نقطه های دیگر و سرانجام گریزناپذیر مرگ و تنهایی ، تنهاییِ عریان .... که هیچ نیرویی نیست که فاصله ها را حذف کند و این میل عمیق بشر به برداشتن فاصله ها و یکی شدن و در عین حال خودخواهی کشنده ی او و اینکه در نهایت همه ی دردهای من مال من است و همه ی دردهای تو مال تو.... چه زجر عمیقی است رفیق... همه ی تنم را می سوزاند، به کجا فرار کنم؟! به کجا فرار کنم ... همه ی راه ها بسته است.... شبیه سیزده آبان ، شبیه شنبه ی خونین ... رفیق.... چه سوزش عمیقی است زیر پوستم ، چه خشونت تلخی زیر لایه های هستی و بعد ... چه لطافت ماندگاری دارد این باران... این باران..... که از درون مرا غرق می کند.... رفیق....
.
.
.
بیا و کشتیِ ما در شط شراب انداز.....
پ.نِ آخر.
گروس عبدالملکیان باز
یک شعری گفته که می رود تا عمق تن آدم، یک شعری که واژه واژه میشومش....